|
از این پس مطالب این وبلاگ را در arghavaniha.wordpress.com مشاهده نمائید .
+نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعتتوسط | |
او در ايام جواني براي امرار معاش همه كار ميكرده است از لبو فروشي تا شاگردي مكانيكي سر پرشوري داشته براي همين به هر دري زده است، اولين جايي كه بوده يك انجمن محافظهكار و سنتي بوده به نام انجمن حجتيه.« * اين انجمن در سال 1332 با تلاش حاج شيخ محمود حلبي فعاليت خود را آغاز كرد. ايشان به طور اصولي شرط عدم مداخله در سياست را براي فعالين انجمن منظور كرده بود، به همين دليل در مشهد كساني مانند : شهيد بزرگوار هاشمي نژاد و حضرت آيت ا... العظمي خامنه اي كه به مبارزه سياسي با رژيم پهلوي اعتقاد داشتند ، با اين جريان مخالف بودند ، امام خميني رضوان ا... تعالي عليه نيز به حركت انجمن حجتيه بدبين شده و حمايت خود را در سالهاي قبل از انقلاب از اين انجمن قطع نمودند، پس از اشاره رهبر كبير انقلاب كه بدون تصريح به اسم صورت گرفته از آنان خواسته شده بود كه اعوجاجات خود را كنار بگذارند ، لذا انجمن در سال 1362 رسماً تعطيلي خود را اعلام كرد.1 » مدتي ميگذرد، اما جو محافظه كار انجمن حجتيه با روحيه تند او سازگاري ندارد ، بخصوص حالا كه بعد از نوشتههاي مهدي بازرگان، مرتضي مطهري ، با نوشته هاي يك روشنفكر هم آشنا شده است. نقطه عطف زندگياش، از انجمن حجتيه بيرون ميآيد حالا تنها گروهي كه با روحيهاش سازگار باشد ، سازمان مجاهدين خلق است ... از بركات آشنايي با دكتر شريعتي است (كه) او را به سازمان مجاهدين خلق ( منافقين ) نزديكتر ميكند. تا اينكه سازمان در سال 1354 تغيير ايدئولوژي ميدهد او و رابطش با سازمان (غلامحسين صفاتي ) سرخورده ميشوند.« * - لابد به جهت اينكه سازمان مجاهدين خلق تمام عيار، تفكرات ماركسيستي را ميپذيرد و به اين باور ميرسد كه به گفته ماركس، دين افيون تودههاست، ولي هاشم آقا سخن ماركس را بخشي از حقيقت ميدانسته ، آنچنان كه امروز ميداند و ميگويد: » اينكه ماركس ميگويد دين افيون تودههاست، تنها بخشي از حقيقت است، من ميگويم در حكومتهاي ديني نه تنها دين افيون تودههاست كه افيون حكومتها نيز هست.«2 »( پس از اين سرخوردگي ) يك گروه اسلامي چريكي بنام منصورون تأسيس ميكند!!! در اين ميان تا پيروزي انقلاب يكي دو بار دستگير ميشود كه كار به دادگاه نكشيده به خاطر جو انقلابي آزاد ميشود.« * شايد آنها متوجه ميشوند كه از نيروهاي چپگراي سازمان مجاهدين خلق است كه نقاب چپ مذهبي به چهره خود زده است ، چون امروز بنابر اظهارات خودش، باور عميق و صحيحي نسبت به دين و اهل بيت (ع) ندارد، اگر ميگوييد نه، به اين عبارت از سخنراني وي در همدان توجه فرمائيد كه در مورد دين ميگويد : »اين جامعه ما ، جامعه در حال انحطاط ... اين انحطاط در مركزش دين قرار داشت، دين منحط ... اسلام عاميانه است ، دين پوپوليستي است ... دين خرافي است دين ضد عقل است، ضد علم است، دين دنيا گريز است ، دين انزوا است.« و در مورد امام حسين (ع) در مجتمع فرهنگسراي كوثر در تاريخ 10/2/81 ميگويد : »... سياوش در تاريخ ملي ما ايرانيان مظهر معصوميت و پاكي است و بعد از آمدن اسلام، حسين جاي سياوش مينشيند ... نويسندگان نامه به امام حسين ميگويند : اين حكومت ( حكومت يزيد ) بدون رضايت مردم است و لذا نامشروع است اگر حسين هم در رأس باشد ولي رضايت مردم نباشد، نامشروع است.« لابد به نظر او چون ياران امام حسين (ع) جناح اقليت را تشكيل ميدهند و ياران يزيدبنمعاويه جناح اكثريت را ، آن اقليت كه بخشي از خاندان اهل بيت عصمت و طهارت هستند و بخشي، ياران آنها هستند نامشروعند، ولي يزيديان و لشكر عمرسعد كه در كربلا اكثريت را دارا ميباشند بر حقند. و در مورد امام علي (ع) در تاريخ 25/1/80 در ساختمان مركزي دفتر تحكيم ميگويد: »امام علي با رفراندم طبيعي قدرت را به دست گرفت با اين همه از نظر شيعيان امام معصوم بود ... منطقي كه ميگويد، رضايت خدا خارج از رضايت مردم است مبناي استبداد است و فلسفه سياسي اموي يزيدي بر همين استوار بود.« سخن وي در باب رسيدن به قدرت با رفراندم طبيعي سخني است كه تاريخ نيز بر آن گواهي ميدهد و خود آن حضرت نيز در خطبه شقشقيه ميفرمايد: »روز بيعت فراواني مردم چون يالهاي پر پشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند ... اما آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم جمعي پيمان شكستند و گروهي از طاعت من سر باز زدند و از دين خارج شدند و برخي از اطاعت حق سر برتافتند.« اما اين رويكرد مردم با امام علي (ع) با صبري بيست و پنج ساله همراه بود، آنگونه كه خود فرمود: »صبر و بردباري را خرمندانهتر ديدم، پس صبر كردم در حاليكه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود.« سؤال اين است، آيا رضايت خدا در آن هنگاميكه بعد از رحلت پيامبر، اكثريت، ولايت علي را ناديده گرفتند و خلافتش را غصب كردند نيز مورد نظر ايشان است. زيرا در بيعت با ابوبكر هم مردم اجتماع كردهاند و ازدحادمي براي بيعت نمودند كه مسجد و كوچههاي اطراف آن را مملو از جمعيت نموده است، اينها در حالي بيعت كردند كه هنوز بدن پيامبر خدا دفن نشده بود و چنان به اهل بيت پشت نمودند كه جمعي از امت اجتماع كردند و خانه دخت گرامي پيامبر را به آتش كشيدند و حضرتش را ميان در و ديوار مجروح ساختند و فرزندش محسن (ع) را شهيد نمودند . آيا همه اين اجتماعات مورد رضايت خداست؟ و آيا اين اجتماعات استبدادي نبوده و فلسفه سياسي اموي _ يزيدي بر آن استوار نگشته است. خلاصه اينكه او به اين نتيجه ميرسد كه كار فكري و تئوريك انجام بدهد، براي همين هم يك كانون فرهنگي، نظامي تأسيس ميكند چون حالا هم مسئول دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در آبادان است و هم با اعضاي كانون فرهنگي، نظامي فتح كه از مجاهدين خلق دفاع ميكنند اختلاف پيدا كرده است.« * اين هم نتيجه كار فرهنگي است كه براساس تفكر چپ به اصطلاح مذهبي و التقاط بين اسلام و ماركسيسم صورت ميگيرد. »اما باز هم روزگار بر وفق مراد نيست سال 61 ائتلاف و همين طور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از هم ميپاشد و جناح ميانه و چپ از سازمان كناره ميگيرند.« * البته به دليل مخالفت با حضرت امام و نپذيرفتن نماينده ايشان در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، كه اين هم نشانهاي از پيروي اين، به اصطلاح مجاهدين انقلاب اسلامي از حضرت امام خميني است. » حالا كاري ندارد، راهي جبهه ميشود، مدتي در بخش فرهنگي است.« * لابد مانند آنگونه كه در كانون فرهنگي نظامي فتح فعاليت مينمودهاند. »تا اينكه اختلافات سازمان به جبهه هم كشيده ميشود و به همين خاطر منتقل ميشود به اطلاعات عمليات ... خود در اين رابطه ميگويد: ... تقدير من هم اين بود كه در ميدان مين مجروح شوم بعد از يك هفته مداوا!!! براي بار دوم به جبهه برگشتم و اين بار مجروحيت من منجر به قطع پايم شد.« * اين قسمت از زندگينامه هاشم ، انسان را به ياد طلحه و زبير در زمان پيامبر و بعد از آن در جنگ جمل و رو در رو قرار گرفتن آنها با اميرالمؤمنين علي (ع) مياندازد. » جنگ كه تمام ميشود تازه به ياد ادامه تحصيل ميافتد ، پس از مدتي ليسانس و فوق ليسانس و دكترايش را در رشته تاريخ از دانشگاه شهيد بهشتي و تربيت مدرس ميگيرد و رسماً عضو هيئت علمي گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس ميشود، اوايل دهه هفتاد است، سازمان دوباره انتظام ميگيرد و كارش را در دانشگاه و هفته نامه عصر ما شروع ميكند.« * بخشهايي از فعاليت فرهنگي ايشان در نشريات مختلف كه از جمله افاضاتش به حساب ميآيد، بدين شرح ميباشد، او در برداشتي غلط از اختلاف آراء فقهي مراجع ميگويد : »اجتهاد كدام مرجع درست است؟ امام خميني يا مراجع ديگر؟ كداميك؟ اينجاست كه در هر سطحي از سطوح، چه در يك سطح تخصصي مدارانه، فقيه سالارانه و چه در سطح پايينتر ما ناگزيريم كه مكانيزمي براي حل منازعات فكري تعبيه كنيم، تا نهايتاً بتوانيم برونداد سيستم را به عنوان اسلامي تلقي كنيم، اينجاست كه اسلام خصلت گفتمان پيدا ميكند، يعني آن اسلامي، صفت جمهوري اسلامي ميشود كه برون داد مناسبات بينالاذهاني و گفتمان جامعه ديني است.«3 »در حكومتهاي ديني معمولاً بنام خدا انسانها را به قربانگاه ميبرند و به نام دين خرد و عقل را ذبح ميكنند و به نام روحانيت آزادي مردم را پايمال ميكنند.«4 و يا در جاي ديگري ميگويد: »تفكر مذهبي نياز به نوسازي دارد.«5 »براي سخنراني دائم از اينجا به آنجا ميرود شايد علاقهاش به سخنراني براي دانشجويان از ارادتش به خطيب معروف حسينيه ارشاد باشد.« * شايد هم دانشجويان را ساده پنداشته و در تخيلات خود بذرپاشي در سرزمين دانشگاه را سوددهترين محصول تصور كرده و شايد هم ...، به هر حال براي كشف علاقه آقاي دكتر، به سخنراني در جمع دانشجويان بايد به سخنان او رجوع نمود، تا بتوان رمز و راز اينجا و آنجا رفتن و سخنراني كردن را دريافت, وي در سخنراني خود در تاريخ 13/3/80 در حسينيه ارشاد فلسفه انتظار را منكر شده و ميگويد: » مهدوي گرائي و انتظار فرج متعلق است به آخرالزمان و مشكلات ما با اين انتظارات حل نميشود، راه نجات، يگانه راه جمهوريت است كه احتياج به اسلام نوگرا نيز ميباشد.« همچنين در مسجد دانشگاه صنعتي امير كبير در تاريخ 28/1/79 طي يك سخنراني ميگويد: »مردم در طول تاريخ هميشه منتظر بودهاند، امام زمان بيايد و ظلم و بيعدالتي را پايان دهد و حاكمان نيز همواره اين تفكر را تشويق ميكردهاند، زيرا در اين تفكر هيچ حركتي براي نقادي حكومتها صورت نميگرفت.« آيا اين سخنان با فلسفه انتظار و روايات متعددي كه در باب انتظار وجود دارد تعارضي آشكار ندارد!؟ با توجه به احاديث ذيل خود قضاوت نمائيد. »انتظارُ الفرجِ مِن أعظمِ العمل: انتظار فرج از برترين اعمال است.«6 »افضلُ العبادةِ انتظارُ الفرجِ: برترين عبادتها انتظار فرج است.«7 از امام علي (ع) روايت شده كه فرمود: »إنتظروُا الفرجَ و لا تيأسَوا من روحِ ا... فانَّ احبَ الاعمالِ الي ا... عزّ و جل انتظارُ الفرجِ ... و المنتظرُ للفرجِ كالمتشحِّطِ بدمهِ في سبيل ا...: منتظر فرج باشيد و از روح خدا مأيوس نشويد كه محبوبترين اعمال در نزد خداي تبارك و تعالي انتظار فرج است ... و كسي كه منتظر فرج باشد مانند كسي است كه در راه خدا به خون آغشته گردد.«8 در اين مدت يك چند سخنراني هم ميكند كه اعتراض محافظهكاران را برميانگيزد و آخرينشان در دانشگاه همدان (همان سخنراني در خانه معلمان همدان) است كه برايش حكم احضاريه دادگاهي در همدان و سپس حكم اعدام را به ارمغان ميآورد. از 17 مرداد 81 راهي زندان ميشود.
پي نوشتهاي : 1- برگرفته از كتاب جريانها و جنبشهاي مذهبي سياسي ايران، نوشته رسول جعفريان، صفحه 182-181 2- بخشي از سخن آغاجري به مناسبت تجليل از مجرمي به نام كديور در سال 79 در دانشگاه شهيد بهشتي 3- مقاله جمهوريت در انديشه سياسي امام خميني نشريه عصر ما، 12/8/78 4- يالثارات، شماره 19 5- حيات نو، 26/3/79 6- منتخب الاثر، ص 244 7- بحارالانوار، ج 52، ص 25 8- بحارالانوار، ج 52، ص 123 *- روزنامه همشهري، ضميمه شماره 1، مورخ جمعه6/10/81 شاید ادامه اش را بنویسم برای بررسی بهتر و دقیق تر با اندیشه های التقاطی سید هاشم آغاجری به http://mohamadalimohsenzade.blogfa.com/posts http://www.irdc.ir/news.asp?id=4706 مراجعه کنید +نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعتتوسط | | ترمینولوژی سیستم دوگاوی!احتمالا این نوشته برای خیلی از شما تکراری باشه، ولی قطعا خیلیهاتون هم نخوندینش! پس من مینویسم تا ببینیم چی میشه! سوسیالیسم: دو گاو دارید، یکی را نگه می دارید، دیگری را به همسایه خود می دهید. کمونیسم: دو گاو دارید، دولت هر دو آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرشان شریک سازد. فاشیسم: دو گاو دارید، شیر را به دولت می دهید. دولت آنرا به شما می فروشد. کاپیتالسم: دو گاو دارید، هر دو آنها را می دوشید، شیر ها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند. نازیسم: دو گاو دارید، دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد. آنارشیسم: دو گاو دارید، گاو ها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند. سادیسم: دو گاو دارید، به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید. آپرتاید: دو گاو دارید، شیر گاو سیاه را به سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید. دولت مرفه: دو گاو دارید، آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا به نوشند. بوروکراسی: دو گاو دارید، برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید. سازمان ملل: دو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رای ممتنع می دهد. ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آنها را می دوشد. رئالیسم:دو گاو دارید، ازدواج می کنید، اما هنوزهم خودتان آنها را می دوشید. متحجریسم: دو گاو دارید، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید. فمینیسم: دو گاو دارید، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید. پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرق نمی کند. لیبرالیسم:دو گاو دارید، آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود. ذموکراسی مطلق: دو گاو دارید، از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه. سکولاریسم: دو گاو دارید، پس نیازی به خدا نیست. کارگزاران: دو گاو داریم، می فروشیم. یک دستگاه شیر فروشی می خریم. جناح راست: دو گاو داریم، حیف، کلی گاو داشتیم. جناح چپ: دو گاو داریم، اوه! چندتا گاو کم داریم. مشارکت: دو گاو داریم، برای همه ایرانیان. هیئت مؤتلفه: دو گاو داریم، با یک معامله چهارتاش می کنیم. نهضت آزادی: دو گاو داریم، هر دوشون از ما مسلمان ترند. دفتر تحکیم: دو گاو داریم، در نتیجه ما تجمع می کنیم. ![]() شعارگرایان: دو گاو داریم، می گوییم ده تا فیل داریم. با فرهنگ ها: دو گاو داریم، می فروشید و خر شیر ده می خرید تا فرزندتان وزی شود. تساهل و تسامح: دو گاو داریم، با خودمان می شود سه نفر. قرائت های مختلف(هرمنوتیک): دو گاو داریم، یکی شان تخم می گذارد زیرا قرائتش از شیر دادن متفاوت است. مدعیان روشن فکری: دو گاو داریم، هر دو را می فروشیم به جای آن ها یک گاو نو می خریم. کارگردان های جدید سینما: دو گاو داریم، عاشق هم می شوند. سق سیاه:دو گاو داریم، چه گاو های خوبی!! توجه : این نوشتار خرد است ، در تکمیل آن ما را یاری کنید. +نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعتتوسط | | 6.عمران و آبادانی در کنار وظايف فرهنگینگرش جامع به مديريت، يکی از نگرشهای اساسی است؛ به اين معنا که مدير ـ به خصوص در مديريت کلان ـ نبايد خود را به توسعه و آبادانی دنيای مردم محدود نمايد، بلکه علاوه بر آن، وظيفه دارد که به امور معنوی و فرهنگی مردم نيز توجه داشته باشد.حضرت در اين خصوص میفرمايد: مردم! مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است: بر من است که خيرخواهی خود را از شما دريغ ندارم، حقی را که از بيتالمال داريد بگزارم، شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد. علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، در بيان وظايف زمامدار، هردو بُعد معنوی و دنيوی را مطرح کردهاند: اين عهدی است که به مالک سپردم، هنگامی که او را بر مصر گماشتم، و او را بر چهار مسؤوليت موظف کردم: تا مالياتهای آن سرزمين را جمعآوری کند؛ با دشمنان آن کشور بجنگد؛ به اصلاح اهل آن همت گمارد؛ و به عمران و آبادی آن مناطق بپردازد. بدينترتيب حضرت همه اين وظايف را بر عهده مدير و حاکم میگذارد. البته هنگامی که مديريتها تقسيم شوند، اوضاع اندکی متفاوت میشود، ولی روح داستان اين است که مديريت در نظام اسلامی و با نگاه علی(ع) مديريتی است که فرد نمیتواندبگويد من فقط به عمران و آبادانی میپردازم و به بُعد فرهنگی و معنوی و اخلاقی کاری ندارم يا به عکس. ممکن است بر اثر تقسيم مسؤوليتها، اين وظايف تقسيم شود، امّا در هر حال نگرشِ مديرِ اسلامی، نگرشی ترکيبی از «آبادی معنوی و دنيوی» است. امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر در باب آبادانی دنيوی میفرمايند: ...کوشش تو در آبادی زمين بيش از کوشش در جمعآوری ماليات باشد؛ زيرا ماليات جز با آبادانی به دست نمیآيد، و آن کس که بخواهد ماليات را بدون آبادانی مطالبه کند، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود میسازد، و حکومتش بيش از مدّت کمی دوام نخواهد داشت. حضرت در کنار اين، به او دستور میدهد که به مسائل عبادی مردم نيز توجه خاص داشته باشد: از جمله کارهايي که مخصوصا بايد با اخلاص انجام دهی، اقامه فرايض است که ويژه ذات پاک اوست. بنابراين بدنت را شب و روز در اختيار فرمان خدا بگذار، و آنچه موجب تقرب تو به خداوند میشود بهطور کامل و بدون نقص به انجام رسان، اگرچه خستگی جسمی و ناراحتی پيدا کنی. هنگامی که به نماز جماعت برای مردم میايستی بايد نمازت نه نفرتآور باشد و نه تضييعکننده؛ چرا که در بين مردمی که با تو به نماز ايستادهاند، هم بيمار وجود دارد و هم افرادی که کارهای فوری دارند. بدينترتيب در ديدگاه امام علی(ع) هيچکس نمیتواند چيزی از دين را به بهانه اصلاح دنيا رها سازد: مردم چيزی از امور دينشان را برای اصلاح دنيايشان ترک نمیکنند مگر اينکه خداوند زيانبارتر از آن را بر روی آنها خواهد گشود. حضرت سيره خود را در جامعه دينی، هدايت معنوی انسانها میدانند و متذکر میشوند که آنچه در آن بيم داشتهاند، غلبه گمراهان و انحراف مردم است: ...بر راه حقّ ايستادم و آن را از راههای گمراهی جدا کردم و به شما نشان دادم، درحالیکه میپوييديد، و راهنمايي نمیديديد، چاه میکنديد و به آبی نمیرسيديد و اين اشارت است که گوياتر از صد مقالت است.... بيم موسی نه بر جان بود که بر مردم نادان بود، مبادا گمراهان به حيلت چيره شوند و بر آنان امير. 7.ضرورت استفاده از تجارب تاريخی در مديريتيکی ديگر از اصولی که در کلام علی(ع) بدان اشاره شده، نگاه به تاريخ و تجربه تاريخی حاکمان و مديران پيشين است. حضرت خطاب به مالک میفرمايد: بدان که من تو را به شهرهايي میفرستم که دستخوش دگرگونیها گرديده؛ گاه داد و گاهی ستمديده. و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای واليان پيش از خود مینگری، و درباره تو آن میگويند که درباره آنان میگويي. بنابراين بايد حکومت و مديريت را به عنوان فرايندی تاريخی و تجربه شده نگريست و آن را واقعيتی دارای قوانين و قواعد مشترک و قابل ارزيابی و مورد توجه و نظارت ديگران دانست و با اين نگرش به عبرتآموزی و بهرهگيری از تجارب پيشينيان اهتمام ورزيد. امام(ع) در پايان عهدنامه، به مالک میفرمايند: بر تو واجب است که همواره به ياد حکومتهای عادلانه پيش از خود باشی. همچنين توجه خود را بر روشهای خوب يا اثری که از پيامبر رسيده، و يا فريضهای که در کتاب خداوند آمده است، معطوف دار و به خطوطی که در روش من مشاهده کردهای، اقتدا کن... ..
+نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387ساعتتوسط | |
امروز روز که صفحات اخبار را پیش رو می گذارم و احوال و حوادث آن را مرور می کنم ، راه و روش و گفتار خیانت پیشگان را مرور می کنم ، صدای کوفتن آنان بر طبل توخالی دینداری را می شنوم ، عقدنامه و پیمان نامه کوفی منشان و عبیداله پیشگان را می خوانم . وقتی تیرهای سه پر حرمله طینتان را بر گلوی شش ماهگان می بینم ، وقتی اسلام آورندگان جز نام مسلمانی برای خود انتخاب نمی کنند . وقتی سکولار پیشگان دین را در جای نماز مردم فریبی خلاصه می کنند ، وقتی پای مدعیان در رکاب عمل می لرزد و دین به دنیا فروخته می شود . وقتی زن ، ملک ، مقام مایه تنها شدن جبهه ی حق می شود . وقتی عرفی انگاری در مرز مشترک امتحان آخرت و دنیا_جبهه ی عملیاتی نه تریبون سخنرانی_سنجیده می شود . وقتی سقیفه نشینان ، شرم الشیخ را محل انحراف می گزینند و دایه ی بهتر از مادر می شوند .
وقتی غزه کربلا و دارالاماره ی کوفه قاهره می شود ؛ پیش خود می اندیشم که اربابمان از چه کسی طلب غوث نمود ؟ فریاد استغاثه ی عزیز زهرا چگونه و چرا بر زبان چوب شده ی حضرتش جاری شد ؟ این زبانی که طعم خشکیدگی آن را اشبه الناس به رسول رحمت چشیده است ، چه کسانی را مخاطب «هل من ناصر و هل من معین» می دهد ؟ هل من ذاب از حرم رسول اله را چه کسانی باید بشنوند ؟ مگر نفرموده ای که شکمی که از حرام پر شده کلام معصوم را نمی فهمد ؟! از این قومی که با چشمان اشک آلود ، گوشواره ی به خون آغشته را به غنیمت خواهد برد ، یاری می طلبی ؟ از حرمله پیشگان و شمر صفتان یاری می خواهی ؟ ای ارباب بی کفن از حجت زمان بعد از خود یاری می خواهی ؟ تو خوب می دانی که زمین بدون حجت ، اهلش را در خود فرو می برد! به انگشت اراده ی او خواهد بود که جهان این مصیبت را تحمل می کند! ای کشته ی فتاده به هامون از زنان در خیام که یاری نمی طلبی ؟ از کودکی پای ذوالجناح را فشرد که یاری نمی خواهی ؟ از کودک شیر خواره چطور ؟ هرچند که او نیز این ندای تو را بی پاسخ نخواهد گذاشت! با پاره کردن بند قنداقه می فهماند که انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم . نه نه مخاطبان سخنان تو اینان نمی توانند باشند! خطا هم که در کلام معصوم راه ندارد ، سخن او که هجو و بیهوده نیست . آری مخاطب تو تمام انسان های آزاده ای هستند که زیر بار ظلم نمی روند ، آنان ان که از قلت یار و کثرت عدوان نمی هراسند ، آنان که وعده ی خداوند را حق می دانند . مرگ با عزت را به قیمت سرخ خون می خرند و در لجن زار حیات با ذلت فرو نمی روند . این است معجزه ی ثار تو و معجزه ی فریاد تو و معجزه ی قیام تو +نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعتتوسط | | مُهر سرخ
حب الحسین رشته ی تحصیلی شماست دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست در مبحث حسین شناسی موفقید موضوع بحث سینه زدن پای روضه هاست تا روز حشر مدرکتان را نمی دهند برگ قبولی همه در پوشه ی خداست پایین کارنامه ی هرکس نوشته اند این مُهر سرخ ، مهر شهنشاه کربلاست محشر کنار درب جنان داد می زنید مردم ندیده اید که آقای ما کجاست تنها به عشق اوست که اینجا رسیده ایم جنت بدون حضرت ارباب بی صفاست ناگاه جبرئیل امین ناله می زند آقایتان حسین ، همان مرد سر جداست محشر دوباره از غم او سینه می زنید آنجا خدا به خیر کند ، محشری به پاست
|
A B U O T![]()
M E N U
Home
|