خداحافظ بلاگفا
پي نوشتهاي : 1- برگرفته از كتاب جريانها و جنبشهاي مذهبي سياسي ايران، نوشته رسول جعفريان، صفحه 182-181 2- بخشي از سخن آغاجري به مناسبت تجليل از مجرمي به نام كديور در سال 79 در دانشگاه شهيد بهشتي 3- مقاله جمهوريت در انديشه سياسي امام خميني نشريه عصر ما، 12/8/78 4- يالثارات، شماره 19 5- حيات نو، 26/3/79 6- منتخب الاثر، ص 244 7- بحارالانوار، ج 52، ص 25 8- بحارالانوار، ج 52، ص 123 *- روزنامه همشهري، ضميمه شماره 1، مورخ جمعه6/10/81
شاید ادامه اش را بنویسم
برای بررسی بهتر و دقیق تر با اندیشه های التقاطی سید هاشم آغاجری به http://mohamadalimohsenzade.blogfa.com/posts
http://www.irdc.ir/news.asp?id=4706
مراجعه کنید

نگرش جامع به مديريت، يکی از نگرشهای اساسی است؛ به اين معنا که مدير ـ به خصوص در مديريت کلان ـ نبايد خود را به توسعه و آبادانی دنيای مردم محدود نمايد، بلکه علاوه بر آن، وظيفه دارد که به امور معنوی و فرهنگی مردم نيز توجه داشته باشد.حضرت در اين خصوص میفرمايد:
مردم! مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است: بر من است که خيرخواهی خود را از شما دريغ ندارم، حقی را که از بيتالمال داريد بگزارم، شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد.
علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر، در بيان وظايف زمامدار، هردو بُعد معنوی و دنيوی را مطرح کردهاند:
اين عهدی است که به مالک سپردم، هنگامی که او را بر مصر گماشتم، و او را بر چهار مسؤوليت موظف کردم: تا مالياتهای آن سرزمين را جمعآوری کند؛ با دشمنان آن کشور بجنگد؛ به اصلاح اهل آن همت گمارد؛ و به عمران و آبادی آن مناطق بپردازد.
بدينترتيب حضرت همه اين وظايف را بر عهده مدير و حاکم میگذارد. البته هنگامی که مديريتها تقسيم شوند، اوضاع اندکی متفاوت میشود، ولی روح داستان اين است که مديريت در نظام اسلامی و با نگاه علی(ع) مديريتی است که فرد نمیتواندبگويد من فقط به عمران و آبادانی میپردازم و به بُعد فرهنگی و معنوی و اخلاقی کاری ندارم يا به عکس.
ممکن است بر اثر تقسيم مسؤوليتها، اين وظايف تقسيم شود، امّا در هر حال نگرشِ مديرِ اسلامی، نگرشی ترکيبی از «آبادی معنوی و دنيوی» است.
امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر در باب آبادانی دنيوی میفرمايند:
...کوشش تو در آبادی زمين بيش از کوشش در جمعآوری ماليات باشد؛ زيرا ماليات جز با آبادانی به دست نمیآيد، و آن کس که بخواهد ماليات را بدون آبادانی مطالبه کند، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود میسازد، و حکومتش بيش از مدّت کمی دوام نخواهد داشت.
حضرت در کنار اين، به او دستور میدهد که به مسائل عبادی مردم نيز توجه خاص داشته باشد:
از جمله کارهايي که مخصوصا بايد با اخلاص انجام دهی، اقامه فرايض است که ويژه ذات پاک اوست. بنابراين بدنت را شب و روز در اختيار فرمان خدا بگذار، و آنچه موجب تقرب تو به خداوند میشود بهطور کامل و بدون نقص به انجام رسان، اگرچه خستگی جسمی و ناراحتی پيدا کنی. هنگامی که به نماز جماعت برای مردم میايستی بايد نمازت نه نفرتآور باشد و نه تضييعکننده؛ چرا که در بين مردمی که با تو به نماز ايستادهاند، هم بيمار وجود دارد و هم افرادی که کارهای فوری دارند.
بدينترتيب در ديدگاه امام علی(ع) هيچکس نمیتواند چيزی از دين را به بهانه اصلاح دنيا رها سازد:
مردم چيزی از امور دينشان را برای اصلاح دنيايشان ترک نمیکنند مگر اينکه خداوند زيانبارتر از آن را بر روی آنها خواهد گشود.
حضرت سيره خود را در جامعه دينی، هدايت معنوی انسانها میدانند و متذکر میشوند که آنچه در آن بيم داشتهاند، غلبه گمراهان و انحراف مردم است:
...بر راه حقّ ايستادم و آن را از راههای گمراهی جدا کردم و به شما نشان دادم، درحالیکه میپوييديد، و راهنمايي نمیديديد، چاه میکنديد و به آبی نمیرسيديد و اين اشارت است که گوياتر از صد مقالت است.... بيم موسی نه بر جان بود که بر مردم نادان بود، مبادا گمراهان به حيلت چيره شوند و بر آنان امير.
يکی ديگر از اصولی که در کلام علی(ع) بدان اشاره شده، نگاه به تاريخ و تجربه تاريخی حاکمان و مديران پيشين است. حضرت خطاب به مالک میفرمايد:
بدان که من تو را به شهرهايي میفرستم که دستخوش دگرگونیها گرديده؛ گاه داد و گاهی ستمديده. و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای واليان پيش از خود مینگری، و درباره تو آن میگويند که درباره آنان میگويي.
بنابراين بايد حکومت و مديريت را به عنوان فرايندی تاريخی و تجربه شده نگريست و آن را واقعيتی دارای قوانين و قواعد مشترک و قابل ارزيابی و مورد توجه و نظارت ديگران دانست و با اين نگرش به عبرتآموزی و بهرهگيری از تجارب پيشينيان اهتمام ورزيد. امام(ع) در پايان عهدنامه، به مالک میفرمايند:
بر تو واجب است که همواره به ياد حکومتهای عادلانه پيش از خود باشی. همچنين توجه خود را بر روشهای خوب يا اثری که از پيامبر رسيده، و يا فريضهای که در کتاب خداوند آمده است، معطوف دار و به خطوطی که در روش من مشاهده کردهای، اقتدا کن... ..

امروز روز که صفحات اخبار را پیش رو می گذارم و احوال و حوادث آن را مرور می کنم ، راه و روش و گفتار خیانت پیشگان را مرور می کنم ، صدای کوفتن آنان بر طبل توخالی دینداری را می شنوم ، عقدنامه و پیمان نامه کوفی منشان و عبیداله پیشگان را می خوانم . وقتی تیرهای سه پر حرمله طینتان را بر گلوی شش ماهگان می بینم ، وقتی اسلام آورندگان جز نام مسلمانی برای خود انتخاب نمی کنند . وقتی سکولار پیشگان دین را در جای نماز مردم فریبی خلاصه می کنند ، وقتی پای مدعیان در رکاب عمل می لرزد و دین به دنیا فروخته می شود . وقتی زن ، ملک ، مقام مایه تنها شدن جبهه ی حق می شود . وقتی عرفی انگاری در مرز مشترک امتحان آخرت و دنیا_جبهه ی عملیاتی نه تریبون سخنرانی_سنجیده می شود . وقتی سقیفه نشینان ، شرم الشیخ را محل انحراف می گزینند و دایه ی بهتر از مادر می شوند .

وقتی غزه کربلا و دارالاماره ی کوفه قاهره می شود ؛ پیش خود می اندیشم که اربابمان از چه کسی طلب غوث نمود ؟ فریاد استغاثه ی عزیز زهرا چگونه و چرا بر زبان چوب شده ی حضرتش جاری شد ؟ این زبانی که طعم خشکیدگی آن را اشبه الناس به رسول رحمت چشیده است ، چه کسانی را مخاطب «هل من ناصر و هل من معین» می دهد ؟ هل من ذاب از حرم رسول اله را چه کسانی باید بشنوند ؟ مگر نفرموده ای که شکمی که از حرام پر شده کلام معصوم را نمی فهمد ؟! از این قومی که با چشمان اشک آلود ، گوشواره ی به خون آغشته را به غنیمت خواهد برد ، یاری می طلبی ؟ از حرمله پیشگان و شمر صفتان یاری می خواهی ؟ ای ارباب بی کفن از حجت زمان بعد از خود یاری می خواهی ؟ تو خوب می دانی که زمین بدون حجت ، اهلش را در خود فرو می برد! به انگشت اراده ی او خواهد بود که جهان این مصیبت را تحمل می کند!
ای کشته ی فتاده به هامون از زنان در خیام که یاری نمی طلبی ؟ از کودکی پای ذوالجناح را فشرد که یاری نمی خواهی ؟ از کودک شیر خواره چطور ؟ هرچند که او نیز این ندای تو را بی پاسخ نخواهد گذاشت! با پاره کردن بند قنداقه می فهماند که انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم .
نه نه مخاطبان سخنان تو اینان نمی توانند باشند! خطا هم که در کلام معصوم راه ندارد ، سخن او که هجو و بیهوده نیست .
آری مخاطب تو تمام انسان های آزاده ای هستند که زیر بار ظلم نمی روند ، آنان ان که از قلت یار و کثرت عدوان نمی هراسند ، آنان که وعده ی خداوند را حق می دانند . مرگ با عزت را به قیمت سرخ خون می خرند و در لجن زار حیات با ذلت فرو نمی روند .
این است معجزه ی ثار تو و معجزه ی فریاد تو و معجزه ی قیام تو